|
وبعدازنوشیدن یک فنجان چای چقدر...چقدرتنهامی شوم
|
...
...
یک شبی درسینه،آرزونشست
شبنمی برروی یک شب بونشست
شانه های آسمان کزکرده بود
ماه زیرسایه ی گیسونشست
حرفهایش بوی تنهایی گرفت
آن شبی که درکنارقونشست
مثل گریه بی صداوسربه زیر
بغض آمددرگلوی اونشست
مرگ آمدمثل گرگی خنده رو
زیرپای آن بچه آهونشست..
...
...
اندرغزل خویش نهان خواهم گشتن
تابردولبت بوسه دهم چونش بخوانی
عماره مروزی
..
..
..
شیخم به طنزگفت حرامست می مخور
گفتم به چشم،گوش به هرخرنمی کنم
حافظ
..
..
..
من ازکجامی آیم
که اینچنین به بوی شب آغشته ام!؟
فروغ فرخزاد
مشکل به خدامثل توپیداکنم ای دوست
نشسته بودم توی خودم، توی هزارتوی غم ها،انگارکره ی زمین راچرخانده بودندوکوبانده بودند توی سرم.
همینجوری دلم هری می ریزدمثل برگ ازسرگیجه درخت.بامی کوبدتوی گوش ابر،ابربه خودمی پیچدوبغض
می کندوفراموش می کندکمی هق هق کند.خودم را کزمی نویسم کنارمادرعزادارم،کناربخاری دل گرم.صدای محزون مویه های مادرم موی زاگرس نشینان دوازده هزارسال قبل ازمیلادراسیخ می کند.گوربه گورشوداین دنیاباتمام ابرهای نازایش.دردازکشاله ران هایم بالامی آیدتوان ایستادن ندارم.گم می شوم
توی حافظ ومولای رومی که بی هرچه به سرشودنمی شودازاین درددل بکنی وبه خواهرت بگویی اشک هایم رانگاه نکن شرم می کنم.هانای هانای کله بادخاکسترم می کند،اشکم می کند،زنده ام می کند،می کشد، می سوزاندوبادمی آیدومرامی پاشدروی سرمادرم.وقتی قراراست مادرم بمیردبگذار..بگذار..خواهرم به اشک هایم بخندد.
هرچه دارم یاندارم باختم
من به هردشتی حوای باغ را
شاخه شاخه مثل آدم باختم
چشمه های بی گداراشک را
درخراب جاده نم نم باختم
مثل یاسی تاروپودوحشی ام
رابه بادی سرد و درهم باختم
ای شروع ساده وبارانی ام
لحظه هارا..های..کم کم باختم
.......
کاش مثل کودکی یتیم بی بابا شوم
گم شوم،درچشمهای لخت توپیداشوم
کاش مثل یاکریمی بی گناه وبی پناه
درمیان دست های آشنایت جاشوم
آه مجنون تمام گریه ها،امشب بیا
تابرای اشک های لیزتولیلاشوم
قطره قطره نم نمک تمام می شوم،بگو
نه، نگو...بخند..تاکه لحظه ای دریاشوم
شب زمان خستگی هایت به آغوشم بیا
تامیان دشت های سینه ات زیباشوم
.........
............
به گودی چانه ات فکرمی کنم!
به حفره های تنت!
وکرم هایی که همیشه ی خدا آغوش می خورند.
چسبیده ای به سلولهای مغزم
شبیه دوهم آغوش پیر!
هی ریخته می شوم
باپس لرزه ی چشمانت
درفرقی نمی کندکجا...
این پریشانی لبهایت که حرف نمی شود
کمی قدم بزن!
کمی کج ایستاده ای؟!
زمین برای آغوش من وتودهان بازکرده!
بگذارکمی کج شوم
شبیه کج تو!!!
همیشه اتفاق ازراه رفتن تومی افتد...
........
من ازتوآغازمی شوم، بزرگ!
به دست تونازمی شوم بزرگ
برای دیدن روی ماهت،ببین
همیشه طاق بازمی شوم بزرگ
من ازلمس تو به مرگ می رسم
بخواهی، درازمی شوم بزرگ
بیادورکعت درآغوشم،بیامن
شبیه جانمازمی شوم بزرگ!!
.
.
.
چقدرشبیه ماه شده ام!
شبیه یک تنهایی بزرگ
شبیه تو
پیچیده درلحاف شب!!
بیادرگلوی من کمی هق هق کن!
کمی چشمهایم را
حوالی دریاوحوصله ترکن!
"چشم رضاومرحمت برهمه بازمی کنی
چون که به بخت مارسداین همه نازمی کنی"
زخمه میزند.
بادکه نمی آید
باران هم...
وتو...
شرمنده ام چشم های خوب
پیراهن یوسف ازکجابیاورم!!
گیرم که کنارپرچین هم به خواب گریه بروم
باهوای دریاچکارکنم!؟
جاده می خواهندکفش هایم
چشم هایم تورا...
اگرتوماه بودی همیشه برایت شب میشدم!!
ای
"خورشیدروزهای رفتگی"
...
...
وتو...
درگورت
چقدرجدی به نظرمی رسی!!!
خدا
درجيب من است
من در
سطل زباله...